قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3413

تاريخ الفي ( فارسى )

محرم بود ، مردم خود را از جنگ بسيار منع كرد . آخر الأمر ، در ميان غوغاى عام به قتل رسيد . و در اين سال سلطان طغرل سلجوقى قوّت گرفت و اكثر بلاد عراق عجم و آذربايجان را از دست قزل ارسلان بن ايلدگز انتزاع نمود . « 1 » بنابراين قزل ارسلان كس پيش خليفه ناصر باللّه عباسى فرستاد و از وى امداد خواست و او را از تسلّط طغرل بسيار ترسانيد . مقارن اين حال سلطان طغرل نيز كس به بغداد نزد خليفه فرستاد و پيغام داد كه « دار السلطنه را بايد عمارت نمود تا وقتى كه رايات ما به آن حدود رسد در آنجا توان بود . » خليفه ناصر باللّه فرستادهء قزل ارسلان را بسيار عزّت نمود و التماس او را مبذول داشت و فرمود كه « براى امداد تو عن‌قريب لشكرى بسيار مىفرستيم « 2 » و ديگر نيز آنچه در كار باشد تقصير نخواهم كرد . بايد كه تو در دفع طغرل تغافل و تساهل نورزى . » و فرستادهء طغرل را مطلقا جواب نگفت غير از آنكه هنوز وى در بغداد بود كه خليفه گفت دار السّلطنهء سلجوقيه را آن‌چنان خراب كردند كه از وى اثرى باقى نماند . و از جمله وقايع اين سال آنكه در آخر اين سال شهاب الدّين غورى عنان عزيمت به صوب بلاد اجمير هند - كه معروف به ولايت سوالك است - منعطف داشت ، و ملك آن ولايت را در آن‌وقت سورى « 3 » مىگفتند . و چون شهاب الدّين به آن ولايت درآمد اوّلا مدينهء نيرهند « 4 » را كه قلعه‌اى مستحكم داشت فتح نمود . بعد از آن بلدهء موسى « 5 » را مسخّر گردانيد . بعد از آن كوه زام « 6 » را به تصرّف خود درآورد . و چون راجه تيور بر اين حال اطّلاع يافت سپاه خود را جمع آورده متوجّه حرب شهاب الدّين غورى شد . و بعد از التقاء فريقين نايرهء جدال و قتال ميانهء ايشان اشتعال يافت و ميمنه و ميسرهء شهاب الدّين غورى هردو پريشان شده روى به گريز نهاد ، چنانچه غير از سپاه قلب با شهاب الدّين كسى نماند . در اين وقت يكى از مقرّبان به او گفت كه « آرى محلّ توقّف نيست ؛ چه ، از ميمنه و ميسرهء

--> ( 1 ) . منابع ، سلطان طغرل را كه آخرين پادشاه سلجوقى در ايران بود ( 24 ربيع الأوّل 590 ) به‌واسطهء استعدادهاى گوناگون وى در علم و دانش و نيز سلحشورى مىستايند . - تاريخ ايران كيمبريج ، ج 5 ، ص 178 . ولى قزل ارسلان از اين بابت به طراز طغرل نمىرسيد . به گزارش مؤلف اخبار الدولة السلجوقية ( ص 181 ) « چون قزل ارسلان را ميل به غلامان بود ، خاتون او ( كه همسر برادرش اتابك محمد بود و پس از فوت وى به اجبار همسرى قزل ارسلان را قبول كرده و تنها يك شب هم‌بستر وى شده بود ) بعضى از غلامان را برانگيخت تا او را در حال مستى كشتند » . - نيز ر ك : راوندى ، راحة الصدور ، ص 367 . ( 2 ) . و سپاهى متشكل از پانزده هزار مرد جنگى به فرماندهى جلال الدّين عبيد اللّه بن يونس به كمك وى فرستاد . - بندارى ، زبدة النصرة ، ترجمهء فارسى ، ص 361 . به گفتهء باسورث ، اگرچه طغرل نيروهاى خليفه را در داىمرگ نزديك همدان شكست داد ، امّا به دليل اعمال خودسرانه و اعدام مخالفانش در همدان ، پشتيبانان خود را از دست داد . - تاريخ ايران كيمبريج ، ج 5 ، ص 179 . ( 3 ) . الكامل : كولة . ( 4 ) . الكامل : تبرنده . ( 5 ) . الكامل : شرستى . ( 6 ) . الكامل : رام .